رو شهای تربیتی “عین صاد”
ما مکتبی را می خواهیم که انسان را زیاد کند ، نه فقط علم و عقل و ثروت و… او را ؛
انسان را زیاد کند ، تا او بتواند به استعداد های تکامل یافته اش جهت بدهد و آنها را رهبری کند ؛
که زیاد شدن انسان و رشد انسان ، یعنی همین جهت دادن به خویشتن و رهبری کردن خویش.
- آیا این بشر گرفتار و به اسارت رفته را می توان با چند جمله پند و اندرز، آزاد کرد واز کشش غریزه ها و هوس ها و حرف ها و جلوه ها رهایی داد و از او مجاهدی ساخت که از حب نفس آزاد شده باشد. و از او آزادمردی بیرون کشید که از سر هستی خویش گذشته باشد و از او انسانی آفرید که بالاتر از فرشته پرواز کند و تمام هستی ، چشم انداز او باشد
- این آرزویی بیش نیست . هیچ گاه انسانی را که اسیر هفتاد نفر است و در زنجیر گرفتار ، نمی توان بایک کلمه ی ” بیا برویم” نجات داد.
- منبع: کتاب مسئولیت وسازندگی ، استاد علی صفایی حائری (عین-صاد)انتشارات لیله القدر
- ما از محبوب های خود به خاطر محبوب تری چشم می پوشیم و خوب را فدای خوبتر می کنیم و آنچه با اهمیت تر است انتخاب می کنیم . با آنکه پول را دوست داریم ، می دهیم تا به آنچه بیشتر می خواهیم ، برسیم.با آنکه جان خود را دوست داریم ، از جان خود می گذریم تا به آزادی دست یابیم.
- عشق شدید تر و حب “الله” ما را از اسارت غرائز و حب نفس و حب دنیا آزاد می کند .
- ابراهیم با آنکه اسماعیل را دوست دارد و خیلی هم دوست دارد ، در راه حق و به خاطر دستور او قربانی می کند.
- معرفت و شناخت ، عشق را سبز می کند و بوجود می آورد. شناخت خوبی ها در انسان ، عشق را زنده می کند و شناخت بدی ها نفرت را ، و این عشق و نفرت ، انسان را به حرکت می اندازند ، جلو می آورند و یا فراری می دهند.
- بهتر بگویم ، ما عاشق آفریده شده ایم ، با سنجش و مقایسه ، معشوق و معبود را انتخاب می کنیم. عشق و نفرت و ترس در ما هست.ما با شناخت و مقایسه ها ،به این ها جهت می دهیم و آنها را رهبری می کنیم
- منبع: کتاب مسئولیت وسازندگی ، استاد علی صفایی حائری (عین-صاد)انتشارات لیله القدر.
- ابراهیم از تدبر در طلوع و غروب ستاره ها و ماه و خورشید ، با تدبر در این حادثه های همیشگی و پیش پا افتاده به آن توحید عظیم دست می یابد؛ توحید در سه شکلش : در درون و در جامعه و در هستی ، تا هدی که هوس ها و طاغوت ها و خدایان و بت ها را کنار می ریزد ، از درون اسماعیلش را و از جامعه غرور را و در هستی بت ها و خدایان را ،
- آنجا که تیمور با تدبر در حرکت مورچه ای در کنار خرابه ای بر دیوار شکسته ای به آن پشتکار و استقامت می رسد.
- و همین است که روح های بیدار از هیچ صحنه ای به سادگی نمی گذرند و باتصادف توجیهش نمی کنند ؛ چون آنچه در چشم ما تصادف است و در نظر ما ناگهانی است ، در چشم های دیگر و نظرهای دیگر با نقشه های دقیقی همراه است و حتی قابل پیش بینی است.
- باتفکر ، انسان به شناخت خویش و شناخت هستی و شناخت دنیا و شناخت الله و شناخت روش زندگی و مرگ پی می برد . و باتفکر ، استعدادها و سرمایه های انسان مشخص می گردد . و همین است که نقش تفکر در سازندگی و رشد انسان نقش اول است.
- کسی که دنیا را نشناخته و انسان را نشناخته و دنیا را عشرتکده می داند و انسان را عیاش ، ناچار در برابر فشارها و در گیری ها خرد می شود و می افتد. شناخت کار انسان و شناخت دنیا که کلاس و کوره و راه است ، انسان را در برابر فشارها نه صابر و اسنوار که بهره بردار و شاکر بار می آورد و حتی بالاتر به مرحله طلب و خواستن می رساند.
- بهترین راه برای به کار انداختن فکر ، طرح سوال هایی حساب شده است.
- انسان در برابر سوال ها می خواهد جوابی بیاورد و برای بدست آوردن جواب ناچار است که فکر کند و دست و پا کند. و در نتیجه فکر به جریان افتاده و حرکت کرده است.
- در صورتی که سوال ها حساب شده و دقیق باشند ، فکر زودتر به شناخت ها و به عقیده و هلاقه و به حرکت و عمل منتهی می گردد.
- طرح سوال برای حرکت فکری ، راهی است که پیامبران از آنجا رفته اند و قرآن از آن خبر می دهد و می بینیم سوال هایی را که تلنگرهای محرک فکر هستند و در قرآن به کار گرفته شده اند. ( ۱)
۱-أَفِی اللَّـهِ شَکٌّ ﴿ابراهیم ،١٠﴾ ؛ أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی ﴿فصلت ، ٩﴾؛ أَتُتْرَکُونَ فِی مَا هَاهُنَا آمِنِینَ ﴿شعراء ،١۴۶﴾ ؛ أَیْنَ تَذْهَبُونَ ﴿تکویر ، ٢۶﴾ ؛ أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ ﴿نازعات ،٢٧﴾ ؛ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا ﴿مومنون،١١۵﴾ ؛ أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًى ﴿قیامت ، ٣۶﴾